بابا صفرى

60

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

اين داستان را از قول مؤلف صفوة الصفا چنين آورده است كه « شيخ صدر الدين خلد اللّه بركته فرمود كه از شيخ سوال كردم وقتى كه به حضرت شيخ زاهد رسيدى از دل خبر داشتى ؟ شيخ قدس سره فرمود به زبان اردبيلى - كار بمانده كار تمام برى - يعنى اى خانه‌آبادان كار تمام بود اما تنبيه مرشد وامانده بود » « 1 » . آنگاه كسروى اضافه مىكند كه زبان اردبيل و همگى آذربايجان آذرى بود ليكن هر شهر تفاوتهائى از حيث لهجه با شهرهاى ديگر داشت . در كتاب « سلسلة النسب صفويه » دو بيتىهائى از زبان آذرى ضبط شده كه منتسب به شيخ صفى الدين مىباشد و ما چند نمونه از آنها را در اينجا ميآوريم : ديره كين سر بسوداى تو كيچى * ديره كين چش چو خونين اسره ريچى ديره سر باستانه اچ ته دارم * خوه نه واجى كووربختى چو كيچى يعنى : ديرى است كه اين سر بسوداى تو سرگردان است ، ديرى است كه اين چشم همچو خون اشگ ميريزد . ديرى است كه سر بآستانهء تو دارم ، خدا نگفته است كه كوربختى را چنين سرگردان كنى . بنه درده ژران از بوجينم درد * رنده پاشان برم چون خاك چون گرد مرگ ژيرم بميان دردمندان بور * ره باويان بهمراهى شوم برد يعنى بگذار درد همهء دردمندان بر جان حزين من باشد و خاكپاى قدمهاى ايشان باشم . حيات و مماتم در ميان دردمندان باشد كه ايشان همراه و رفيقان من در معرفت حقايق عالم توحيد ميباشند . صفيم صافيم كنجان نمايم * بدل درده ژرم تن بىدوايم كس بهستى ره نبرده باويان * از به نيستى چو ياران خاك پايم يعنى صفى صافدل هستم و راهنماى طالبان گنجهاى اسرار حق ميباشم . با اينهمه دلم دردمند است و تنم بىدرمان زيرا كه هيچكس بعجب و پندار بعالم وحدت

--> ( 1 ) - آذرى زبان باستان آذربايگان . سيد احمد كسروى . تهران . چاپ سوم . 1325 . ص 35 .